Gesamtzahl der Seitenaufrufe

Dienstag, 30. November 2010

چه کسی مدارک مخفی را به ویکی لیکس انتقال داده است؟


بردلی مننینگ

رادیو فرانسه ، آرش ادیب زاده : درحالی که کسی رسمأ نمی داند که به واقع پایگاه ویکی لیکس چگونه مدارک مخفی فاش شده را تهیه کرده است، ولی مقامات آمریکایی فردی را به عنوان مظنون درجۀ یک این پرونده در حبس نگه داشته اند.

بردلی مننینگ، سرباز 23 سالۀ آمریکایی کسی است که اکنون در پایگاه نظامی کونتیکوی ایالت ویرجینیا نگهداری می شود و به جرم ارسال اطلاعات مربوط به دفاع ملی کشوربه منابع غیرمجازمتهم شده است و ممکن است به 52 سال حبس محکوم شود.

وی دریکی ازمراکز امنیتی ارتش آمریکا درعراق حضور داشت و بروی دو شبکۀ رایانه ای با درجۀ امنیتی بالا فعالیت می کرد، شبکه هایی که نظامیان و دیپلمات های آمریکایی سراسرجهان از طریق آن تبادل اطلاعات می کنند.

بردلی منینگ به گفتۀ خود در اوقات فراقت و بیکاری بسیار زیادی که در پایگاه نظامی داشته، به مطالعۀ مدارک موجود در این دو شبکه پرداخته ، و این امر وی را دگرگون ساخته است.

وی در وهلۀ اول در ماه آوریل 2010 فیلم مخفی هلی کوپتر نظامی آمریکایی ، که در بغداد به سوی غیر نظامیان تیر اندازی می کند را برای ویکی لیکس فرستاد و این پایگاه نیز با پخش آن در تارنمای جهانی سبب شد تا میلیون ها نفر آن را تماشا کنند.

سپس وی تصمیم گرفت تا این مدارک فجیع را دراختیار افکار عمومی و جهانیان قرار دهد تا به گفتۀ خودش، هیلاری کلینتون و هزاران دیپلمات دیگر در سراسر جهان هنگام انتشار آنها سکتۀ قلبی کنند.

بردلی مننیگ در ارتباط با چگونگی ضبط و نگهداری این مدارک به ضعف شدید امنیتی این شبکه ها اشاره می کند و متذکر می شود که تمامی داده ها را بروی سی دی هایی ثبت می کرده که برای دیگران سی دی های حاوی موسیقی به حساب می آمده است.

در حال حاضر در آمریکا، بخشی از مردم وی را خائن ملی می دانند و خواهان مجازات شدید وی هستند و برعکس، بسیاری دیگر نیز از وی به عنوان فعال آزادی بیان یاد می کنند و خواهان آزادی وی هستند.

شایان ذکر است که وزیر امور خارجۀ ایتالیا، امروز از افشاگری ویکی لیکس به عنوان یازده سپتامبر دیپلماسی جهانی یاد کرده است.

گمانه‌زنی‌ها درباره ترور دو استاد فیزیک اتمی ایران

گمانه‌زنی‌ها درباره ترور دو استاد فیزیک اتمی ایران
دويچه وله : دو فیزیکدانی که ترور شدند که بودند؟ چرا ترور شدند؟ دست چه گروه یا افرادی در کار است؟ در حالی که دولت می‌کوشد نشان دهد کنترل کامل بر امنیت داخلی دارد، چرا این ترورها در ایران تکرار می‌شوند؟

صبح امروز خبری در راس اخبار ایران قرار گرفت. ترور دو فیزیک‌دان، مجید شهریاری و فریدون عباسی دوانی، هردو از استادان دانشگاه شهید بهشتی (ملی) تهران. مجید شهریاری در این سوءقصد کشته و فریدون عباسی دوانی با جراحت‌های شدید روانه بیمارستان شد. شکل ترور هردو مشابه بود: چسباندن بمب به خودرو و سپس انفجار آن. از سال گذشته تا کنون این سومین ترور یک استاد دانشگاه در ایران است.

مهرماه سال پیش مسعود علی‌محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران ترور شد. دولت ایران در هر سه مورد مدعی شد «عوامل صهیونیستی» و «دشمنان نظام» این ترورها را سازمان داده‌اند.

آیا مجید شهریاری و فریدون عباسی دوانی در برنامه هسته‌ای ایران دست داشتند؟ اگر داشتند، نقش آن‌ها در پیشبرد این برنامه چقدر جدی بوده است؟ بهروز بیات، کارشناس هسته‌ای و مشاور آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌گوید:« آقای شهریاری استادیار بوده است. منتهی تعداد مقالات علمی او نسبتا زیادند. از آقای عباسی، فقط سه تا مقاله علمی دیده ام. حالا ممکن است کار زیادی انجام نداده و یا به این دلیل که در دانشگاه امام حسین کار می‌کرده، کارهای علمی‌ش منتشر نشده‌اند. دانشگاه امام حسین وابسته به سپاه پاسداران است و کارهای علنی نمی‌کند.»

هدف ترورها چیست؟

عباسی دوانی از معدود استادان مورد تایید و تمجید جمهوری اسلامی است و از قضا نام او نیز در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل قرار دارد. آیا این می‌‌تواند دلیلی برای سوء‌قصد به وی باشد. و اگر چنین است آیا کسانی که پشت این ترور هستند، همان‌هایی هستند که سال گذشته دکتر علیمحمدی را کشتند؟

بهروز بیات می‌گوید موقعیت این دو کاملا متفاوت است و مسعود علیمحمدی اصلا ربطی به پروژه هسته‌ای ایران نداشته است:
«آن‌ها از اول دروغ گفتند. آن‌ها از اول گفتند این کارشناس فیزیک هسته‌ای است، در حالی که نبود. محمد جواد لاریجانی که رئیس‌اش بود، دروغ گفت. اما این هر دو در قسمت فیزیک هسته‌ای کار می‌کردند. و حتی نام فریدون عباسی دوانی در اسناد تحریم‌های شورای امنیت ذکر شده است.»

او گمانه‌زنی در مورد عاملان اصلی ترورها را بسیار مشکل می‌داندد: «اگر این کسان واقعا در پروژه‌ی هسته‌ای ایران دخالت داشته باشند، می‌شود از طریق از بین بردن کسانی که در پروژه‌ی هسته‌ای نقش مهمی دارند، کل جریان را عقب انداخت. از این لحاظ امکان دخالت بیرون منتفی نیست.»

ایران برای پیش‌برد برنامه اتمی خود تا چه حد به متخصصان سطح بالا وابسته است؟ بهروز بیات در پاسخ این پرسش می‌گوید:« تولید سلاح هسته‌ای نیازی به دانشمندان سطح بالا ندارد و دانش مربوط به آن قدیمی است.» وی می‌افزاید:«ساختن بمب‌ اتمی کار عده‌ای مهندس است. برای ساختن یک بمب هسته‌ای لازم نیست که چیز جدیدی کشف کنند. پس به دانشمند هسته‌ای برجسته‌ای نیاز ندارند. همه فن‌آوری‌ها دهها سال پیش ایجاد شده است. برای این کار آدم‌هائی لازم است که کارشان خوب و اهل عمل باشند.»

اسرائيل، حکومت ایران یا اپوزیسیون؟

برای این سوال که ترورهای امروز صبح کار چه کسانی می‌تواند باشد، هنوز هیچ کس پاسخ روشنی ندارد. اگرچه رسانه‌های رسمی ایران بدون کمترین معطلی انگشت اتهام را به سوی عوامل خارجی نشانه رفتند. ولی به نظر می‌رسد ادعاهای کلی کسی را حتی در میان طرفداران حکومت راضی نمی‌کند. سال گذشته نیز ترور مسعود علی‌محمدی با همین روش «ردیابی» شد و پس از گذشت یک سال هیچ خبری از شناسایی قاتل یا قاتلان او نشده است. این در حالی است که حکومت ایران می‌کوشد نشان دهد نه تنها امنیت داخلی را در کنترل کامل دارد، بلکه توان کنترل امنیت خاورمیانه را نیز دارد.

هوشنگ حسن‌یاری، استاد کالج نظامی کینگستون کاناد و کارشناس مسایل نظامی و تروریسم می‌گوید:«سال گذشته نیز زمانی که دکتر مسعود علی‌محمدی استاد دیگر فیزیک به قتل رسید، صهیونیست‌ها مورد اتهام قرار گرفتند. باید قبل از هر چیز دید که اساسا چه کسانی ممکن است ترور این اشخاص را انجام داده‌ باشند. به نظر می‌رسد که اساتید به طور کلی در ایران مورد بی‌مهری زیادی قرار گرفته‌اند. تعداد زیادی از آن‌ها به‌ دلایل سیاسی از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند و بعضی هم ظاهرا متهم هستند به همکاری با دولت در سرکوب دانشجویان. بنابراین تشخیص این که چه کسانی این قتل‌ها و ترورها را انجام داده اند مشکل است.»

حسن‌یاری می‌افزاید:«مهم این است که جامعه‌ی دانشگاهی ایران از چند سال پیش، سوای گرایش‌های سیاسی‌اش، ظاهرا مورد حمله قرار گرفته و به‌خصوص در شرایط امروز وارد مرحله‌ی خطرناک‌تری شده است.»

منابع دولتی ایران، در نخستین واکنش‌ها، مسئولیت ترور دو استاد دانشگاه را به گردن اسرائيل انداخته‌اند. بهروز بیات در این مورد می‌گوید: «از ایران خبر می‌دهند که دکتر شهریاری و دکتر علی‌محمدی هر دو در نشست «سزامی» (همکاری علمی وفرهنگی دانشمندان برای راه‌اندازی و بهره‌برداری سینکروترون) در اردن شرکت داشتند که در آنجا دانشمندان اسراییلی هم حضور داشته‌اند. منتهی این پروژه‌ اصلا ربطی به پروژه هسته‌ای ایران ندارد. ولی این‌ها الان چسبیده‌اند به این موضوع و اعتراض کرده‌اند که ما گفتیم با اسراییلی‌ها سر یک میز ننشینید.»

ایران کشوری بدون امنیت داخلی

میان اخراج، ممنوع‌التدریس کردن و حتی بازداشت استادان دانشگاه تا ترور آن‌ها فاصله ای زیاد و درعین حال هولناک است.
هوشنگ حسن یاری کارشناس مسائل نظامی و تروریسم اهمیت موضوع را در آن می‌داند که ترورها در ایران دارند به تدریج به امری عادی تبدیل می‌شوند.»

استاد کالج نظامی کینگستون می‌گوید:«آقای عباسی با دولت جمهوری اسلامی همکاری می‌کند. او در حدود سه سال گذشته به عنوان استاد نمونه‌ی کشور معرفی شد و مورد توجه دولت بود. بنابراین، اگر بخواهیم مسئله را از پیش طراحی‌شده بدانیم و اگر بخواهیم رابطه‌ی این ترورها را با مسئله‌ی هسته‌ای ایران مطرح کنیم، شک بیش‌تر این خواهد بود که این ترور به وسیله‌ی نیروهای خارجی صورت گرفته است. به خاطر این که آقای عباسی ظاهرا با دولت جمهوری اسلامی همکاری نزدیک داشته است. منتهی در مورد آقای دکتر علی محمدی هم سال پیش چنین بحثی صورت گرفته بود. اما بعد از آن اعلام شد و معلوم شد که مثلا در انتخابات سال گذشته از مهندس موسوی حمایت می‌کرده و آن شک و تردید را نسبت به دخالت نیروهای دولتی در ترور علی محمدی بیش‌تر می‌کرد. بنابراین مسئله‌ی کشتن اساتید در ایران پر از ابهام است. ولی باز تأکید کنم که به‌تدریج تامین امنیت در جامعه‌ی ایران مشکل‌تر می‌شود و نیروهای امنیتی و دولت ایران به طور کلی از حفظ جان شهروندان، چه موافق و چه مخالف‌ ناتوان می‌مانند. اگر مجموعه‌ی حوادثی را که در چند سال گذشته اتفاق افتاده کنارهم بگذاریم، می‌بینیم که بتدریج ایران دارد نزدیک می‌شود به وضعیت کشورهایی نظیر پاکستان که ترورهای متعددی در آن‌ها صورت می‌گیرد، بدون این که هرگز مشخص شود ترورکننده چه کسی بوده و چه اهدافی در پی داشته است. همه‌ی این‌ها، در جامعه‌ای رخ می‌دهد که دولتش ادعا دارد از نظر امنیتی بر اوضاع کاملا احاطه دارد.»

نیلوفر خسروی

Mittwoch, 24. November 2010

Legendary Diva Marzieh's message to the Iranian Youth

ویژگی های ایرانی اصیل

ویژگی های ایرانی اصیل

http://www.schoolnet.ir/~farzanegan/farzanegan2/Tarikh/images/main_4311.jpg

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

“این ادب اصیلمان است:نجابت- قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

برای همه ایرانیان بفرست تا یادمان بماند کی بودیم و کی می تونیم باشیم

Montag, 22. November 2010

آگاهی خامنه ای از شکنندگی اوضاع

وضعیت شکننده
حق پنداری رهبر جمهوری اسلامی تاثیر بی واسطه ای بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران داشته است. تحلیل گران می گویند که او با کردار و گفتار خویش حکمرانی مستبدانه را در کامل ترین شکل خود بازتولید کرده است. او گرچه به عنوان یک رهبر دینی- سیاسی از الگوهای مذهبی برای پیشبرد اهداف سیاسی اش استفاده می کند و از همین رو شمایل یک دیکتاتور سنتی را دارد اما در عین حال با بهره گیری مداوم از تجهیزات مدرن در سرکوب مخالفان، به سیستم تحت کنترل خود حالتی دوگانه بخشیده است. رسانه های تحت کنترل، انتخابات مهندسی شده و قوه قهریه گوش به فرمان بخشی از توانمندی های مدرنی هستند که در خدمت رهبری ایران برای اعمال دیکتاتوری مذهبی و سیاسی قرار دارند. با این حال وضعیت کنونی به دلیل ایجاد شکاف های عمیق اجتماعی بسیار شکننده به نظر می رسد. رهبر ایران علی رغم تلاش بی وقفه برای ایجاد اتحاد در بدنه حکومت با ریزش های مداوم میان نیروهای حامی مواجه است و این در حالی است که جبهه مخالفان به شکل فزاینده ای قدرت می گیرد.
انزوای فزاینده
گسترش شبکه های اجتماعی مخالفان حکومت و تاکید آنها بر روش های مسالمت آمیز و کم هزینه جهت تغییر وضع موجود یکی از نشانه های شکنندگی اوضاع کنونی است.ناظران با استناد به همین عوامل معتقدند که ادامه وضع کنونی حلقه را بر آقای خامنه ای و حامیان وی تنگ تر خواهد کرد. این دیدگاهی است که "میرحسین موسوی" رهبر ارشد جنبش سبز نیز در بیانیه تازه خود بر آن انگشت گذاشته و بدون اشاره به نام آقای خامنه ای از رو به زوال بودن رویه حکمرانی وی سخن گفته است. در بیانیه او با اشاره ضدیت حکومت با نقد آمده است " مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم." او همچنین با پیش بینی ریزش های روز افزون در بدنه حکومت گفته است " مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند." از دید ناظران مصداق این سخنان هشدار آمیز میرحسین موسوی کسی جز رهبر جمهوری اسلامی نیست با این حال در اثر گذاری این هشدارها بر وی تردید فراوان وجود دارد به گونه ای که موسوی خود نیز تصریح کرده "نشانی از بصیرت برای بازگشت ( مستبدین) به سوی مردم دیده نمی شود." ناظران در تایید همین تحلیل می گویند که حق پنداری آقای خامنه ای که با تصور یک جایگاه قدسی توام شده تمام خصائص یک رهبر خودکامه را در او نهادینه کرده و شواهد همه حاکی از آن است که وی روز به روز در حلقه تنگ خودکامگی محصورتر می شود.

به نقل از کتاب ”همه آدمهاي شاه نوشته استيون کينزر

به نقل از کتاب ”همه آدمهاي شاه”

نوشته استيون کينزر


انگلستان در سال 1329 گروه تحقيقاتي را تشکيل مي دهد تا علت و زمينه هاي بحران در ايران را پيدا کند.
از جمله پژوهش در مورد روانشناسي ايرانيان بوده، که يک ديپلمات انگليسي بعد ازتحقيق اينگونه ايرانيان را توصيف مي کند :

· “ ريا کاري بدون دستپاچگي،
· اعتقاد به قضا و قدر،
· اهميت ندادن به زجر کشيدن …
· ايرانيان عادي تو خالي و بي اخلاق وهميشه مشتاق قول دادن در قبال کارهايي اند که قادر به انجام دادنش نيستند ويا اصلاً قصد انجام دادنش را ندارند.
· اهل طفره رفتن،
· فاقد انرژي و استقامت،
· اما تابع قدرت و انضباطند.
· بالاتر از همه، از توطئه و تباني لذت مي برند
· و هر زمان که منافعشان حکم کند، به آساني از اعمال غير اخلاقي تبعيت مي کنند.
· ايراني دروغگويي ماهر است،
· اما انتظار ندارد که گفته هايش را باور کنند.
· ايرانيها در زمينه هاي فني به راحتي معلوماتي سطحي کسب مي کنند و خود را متقاعد ميسازد که به معلوماتي عميق
دست يافته اند.”

تحقيقات انگليسي ها در مورد ايراني ها زماني جوابي غير از اين خواهد داد که هر يک از ما تصميم بگيريم در مقابل اين عادات زشت ريشه دار تاريخي مان مقاومت کنيم و هزينه اش را بپردازيم
سعي کردن براي تغيير عرف يعني در خلاف جهت جريان رودخانه شنا کردن.

آيا ما آدم هاي مبارزي هستيم؟

آنچه که این مطلب به ما می‌گوید، چیزی جز دردمندی و افسوس نمی‌گیرم. من کار ندارم که چکسی این را نوشته و اصلا درست یا غلط است! هر کس باید خودش را در این مطلب جستجو کند! آنچه که در جامعه ما روی میدهد گواه درستی‌ یا غلط بودن این نامه لب می‌باشد. تا آنجا که به فرد نویسنده برمیگردد باید گفت که "کفر همه را به کیش خود پندارد!" به عبارت دیگر اگر این افراد به دنبال انسان میبودند، حتما با "دید" دیگری به تحقیق میپرداختند! آنچه این گونه افراد "محقق" جستجو میکنند، همانی است که در درون خودشان موج میزند. ریختن درنمایه خود به روی چهره خودشان کار چندان مشکلی نیست. در همان سالها که این یافتها را به تحقیق یافته اند، درست سالهائی است که در ایران ما قهرمانان ملی‌ ما در صدد بیرون راندن این غارتگران ضدّ انسان بودند. اگر واقعاً این "محققین!" به دنبال انسان ایرانی‌ میبدند، بدون شک می‌توانستند افرادی مثل دکتر مصدق، دکتر فاطمی، فرّخی یزدی، ستار خان،باقر خان، خیابانی و هزاران هزار ایرانی‌ باشرف دیگر که برای مردم از همه زندگی‌ خودشان گذاشتند را حتما پیدا کند. ولی‌ همانطور که گفتم این گونه "محققین"! به دنبال هم کیشان خودشان هستند و"خطر" نمیکنند! آری اینگونه در مورد یک ملتی که در شگل گیری تاریخ بشری نقش و جایی به مراتب بالاتر از کلّ پدران این گونه "محققین"! داشته، نوشتن و قضاوت کردن تنها از یک درون مایه مشترک با همان "آدمهای شاه!" بیرون می‌ریزد و نه یک تحقیق علمی‌!

درین باب بازهم خواهیم نوشت. البته که ما باید این گونه خائنین به خودمان ، که مثل هر ملت دیگری که با آنها مواجه میشوند، از دور و دوایر تصمیم‌گیری دور کنیم تا سرنوشتی که دچارش شده‌ایم را بتوانیم تغییر بدهیم. وجود افراد نالایق و وطن فروشی که این "محقق" با آنها برخورد داشته،طبعا نتیجهای بهتر از این نمیتواند داشته باشد. ولی‌ این یک مشگل داخلی‌ است که ما باید آن را حل بکنیم و اولین میدان برخورد با آن هم در درون قلب و ضمیر خودآگاه هر یک از ما می‌باشد. فکر کنیم که آیا واقعا لیاقت آن را داریم که دوباره این گونه رسوبات عفن جامعه، که همانطور که گفتم در هر جامعه بشری هستند، بر سرنوشت من سوار نشوند. آیا منافع حقیر فردی این اجازه انسان شدن را به ما میدهند؟ فکر کنیم در موردش. گنجایش فکری ما چه می‌گوید؟ آیا تا این همه تحقیر گنجایش داریم!؟ اگر نه که باید حتما از خودمان شروع کنیم.

Mittwoch, 10. November 2010

عکس یادگاری با مرضیه

این عکس در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۶۸ در ( لالون ) فشم منزل خانم مرضیه گرفته شده است

فرار مغزها نداریم، این هم سندش

در حالی كه برخی مسوولان ذی ربط معتقدند اساسا پدیده فرار مغزها فاقد صحت است و زاییده تبلیغات منفی برخی است،:

یكی از بینندگان "آینده" با ارسال عكس زیر نوشت

تصویری در میان آیتم‌های دوستان در گوگل ریدر دیدم كه بریده‌ای از روزنامه‌ی اعلام نتایج كنكور سراسری در سال ۸۰ را نشان می‌داد. یك نفر كامنتی گذاشته بود:”سوال اینه كه از اینا چند نفرشون الان ایران هستند هنوز؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یك جستجوی كوچیك انجام دادم. نتایج جالب‌تر از چیزی بود كه فكر می‌كردم. حیفم اومد منتشرش نكنم. قضاوت با خودتان!

ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریكا
اشكان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): بركلی كالیفرنیا، آمریكا
احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریكا
محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریكا
محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نكردم
پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریكا
محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): آكسفورد،انگلستان، تهران

البته لازم به ذكر است كه احتمال بازگشت بسیاری از این افراد پس از پایان تحصیل هست، اما تجربه نشان داده كه بسیاری از آنها اقامت در كشورهای دیگر را بر بازگشت به وطن ترجیح داده اند.

واقعیت‌هایی از اقتصاد ایران که شاید ندانیم

آیا می‌دانید ایران از نظر بالا بودن نرخ تورم در بین ۲۰ کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پس از سودان و مصر در رتبه هیجدهم قرار دارد؟

توضیح بیشتر: براساس گزارش صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم ایران در سطحی به مراتب بالاتر از میانگین نرخ تورم در جهان (حدود ۴ درصد) و همچنین بالاتر از نرخ تورم در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقاست.

توضیح اینکه، در میان ۲۰ کشور منطقه، ایران در سال جاری میلادی بعد از مصر و سودان بالاترین نرخ تورم را داراست و درواقع ایران از نظر شاخص نرخ تورم هیجدهمین کشور در میان ۲۰ کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقاست. نکته جالب توجه این است که عراق با وضعیت استثنایی (جنگ‌زدگی) و دشوارش، براساس گزارش صندوق بین‌المللی پول توانسته است نرخ تورم خودش را از ۵۳ درصد در سال ۲۰۰۶ به ۵ درصد در سال ۲۰۱۰ کاهش دهد که به مراتب از نرخ تورم ایران کمتر است.

افزایش قیمت‌ها و خدمات در ایران در آستانه اجرای احتمالی قانون هدفمند کردن یارانه‌ها که خود برنامه‌ای مبتنی بر شوک قیمتی است می تواند آینده‌ نگران‌کننده‌ای را برای جامعه ایران رقم بزند.

آیا می‌دانید ایران در بین ۵۳ کشور فعال در زمینه فناوری اطلاعات روی پله ۵۳‌ام و در میان ۱۳ کشور خاورمیانه در رتبه ۱۳‌ام قرار دارد؟

توضیح بیشتر: به گزارش ایلنا حسین گروسی نماینده مجلس شورای اسلامی اعلام نموده است: رسیدن به جایگاه اول علمی و اقتصادی در منطقه (خاورمیانه و شمال آفریقا) از اهداف سند چشم‌انداز ۲۰ ساله کشور بوده است هم‌اکنون ایران در بین ۵۳ کشور فعال در زمینه فناوری اطلاعات روی پله ۵۳ از نظر رتبه‌بندی قرار گرفته است و در ۱۳ کشور منطقه نیز جایگاه سیزدهم را دارد.

آیا می‌دانید ۵۰ هزار میلیارد تومان از معوقات بانک‌های کشور (کسانی که از بانک‌ها وام‌های کلان گرفته‌اند و تاکنون پس نداده‌اند) تنها در اختیار ۸۴ نفر است؟

توضیح بیشتر: به گفته عزت‌اله یوسفیان عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در جلسه شورای اداری شهرستان آمل، ۵۰ هزار میلیارد تومان معوقه بانکی کشور در اختیار ۸۴ نفر است یعنی حدود ۸۴ نفر بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان از بانک‌های کشور تسهیلات مالی گرفته‌اند و تاکنون پس نداده‌اند.

با این حال، بانک‌های دولتی (با سفارش یا بدون سفارش) به روند پرداخت تسهیلات مشکوک ادامه می‌دهند تا جایی که خباز نماینده مجلس می‌گوید این رقم (معوقات بانکی) تا پایان سال جاری به ۷۰ میلیارد دلار (۷۰ هزار میلیارد تومان) نیز می‌رسد.

الیاس نادران نماینده اصول‌گرای دیگر مجلس چندی پیش‌گفته بود در زمان روی کار آمدن رحیمی (معاون اول فعلی رئیس جمهوری) در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، معوقات بانکی افزایش پیدا کرده است.

به گزارش روزنامه دنیای اقتصاد، یوسفیان افزود: فردی ۱۲۰ میلیارد تومان به نظام بانکی کشور بدهکار است اما مشخص شد در نظر دارد یک بانک خصوصی دایر کند. ایشان ضمن بیان این مطلب که ظرف ۳ سال مطالبات معوق بانک‌ها از ۳ هزار میلیارد تومان به ۴۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است، افزود: به اندازه یک چهارم نقدینگی کشور معوقات بانکی در کشور وجود دارد و هیچ نظام اقتصادی نمی‌تواند این بار سنگین را تحمل کند.

توضیح اینکه آمارها نشان می‌دهد که تا سال ۸۳ کل مطالبات معوقه بانکی کشور حدود ۳ هزار میلیارد تومان بوده است و از آن تاریخ به بعد طی ۳ سال (تا سال ۸۶) این حجم به ۴۰ هزار میلیارد تومان رسیده و هم‌اکنون بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان است. این در حالی است که در همین مدت (سال‌های ۸۳ الی ۸۶) حجم نقدینگی کشور به دو برابر افزایش یافته است یعنی نسبت بدهی‌های معوقه به نقدینگی بانک‌ها چند برابر است.

آیا می‌دانید سوء‌مدیریت در کشور باعث شده است که تحریم‌ها سریع‌تر از آنچه دولت پیش‌بینی می‌کرد مؤثر واقع شده است؟

توضیح بیشتر: پس از آغاز دور جدید تحریم شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای آمریکا و اروپایی فشارهای بانکی در سطح بین‌المللی برای محدود کردن اقدامات دولت ایران تشدید شده است به عنوان مثال؛ اخیراً بیش از ۱۴ هزار حساب بانکی مشکوک به ارتباط با ایران در اروپا شناسایی و تحت کنترل قرار گرفته‌اند که فقط ۵ هزار حساب آنها مستقر در بانک‌های آ‌لمانی هستند و به زودی برای بیش از یک‌هزار نفر از صاحبان حساب‌ها نامه اخطار فرستاده می‌شود تا در مورد موجودی و کارکردهای خود با ایران یا در ارتباط با ایران توضیح دهند.

تمامی این فشارها و سوء‌مدیریت‌ها باعث شده است که تحریم‌ها سریع‌تر از آنچه دولت ایران پیش‌بینی می‌کرد مؤثر واقع شوند به گفته منابع مطلع در جلسه‌ای اضطراری که اخیراً با حضور حسینی وزیر اقتصاد و علی‌ اکبر ولایتی (به نمایندگی از سوی آقای خامنه‌ای) برگزار شد رئیس کل بانک مرکزی وضعیت ذخیره ارزی کشور را بحرانی و ناتوانی بانک مرکزی در کنترل وضعیت مالی کشور را رسماً اعلام کرد.

در این جلسه تصمیم گرفته شد طی ۶ ماهه نیمه دوم سال جاری تا مرز ۴۰ درصد از هزینه‌های ارزی کشور کاسته شود.

نکته: چون هزینه‌های سرسام‌آور مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای و نظامی کشور قابل کاهش نیست، مقرر گردید تا بخش‌های عمومی، خدماتی و … مشمول کاهش سهم درآمد ارزی شوند که این امر کاهش محسوس گردش ارزهای خارجی در بازار تهران و افزایش شدید قیمت ارز را در پی خواهد داشت (اقدامات اخیر دولت کاهش قیمت ارز از طریق تزریق ارز به بازار اثر کوتاه‌مدت داشته و در بلندمدت قادر به جلوگیری از اوج‌گیری قیمت ارز در برابر ریال نخواهد بود) بی‌اعتمادی مردم به سیاست‌های دولت و بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی کشور یکی از مهم‌ـرین دلایل بحران اعتبار پول ملی و افزایش قیمت ارز می‌باشد.

آیا می‌دانید به احتمال زیاد بانک مرکزی در ایجاد شوک در بازار ارز نقش داشته است؟

توضیح بیشتر: اگرچه در ظاهر سعی شد اتفاقات کم‌اثری چون اعتصاب طلافروشان و رشد قیمت طلا در بازار جهانی را عامل شوک و جهش بی‌سابقه قیمت ارز معرفی نمایند، اما برخی شواهد حاکی از نقش بانک مرکزی در این پروژه دارد به ویژه آنکه بانک مرکزی در دو روز نخست شوک با سکوت کامل شاهد افزایش قیمت‌ها (تا حدود هر دلار ۱۲۲۰ تومان) بود و سپس با افزایش قیمت رسمی دلار به ۱۰۶۹ تومان سعی در تثبیت بازار در این قیمت دارد.

براساس شنیده‌ها با نزدیک شدن به نیمه دوم مهر و زمان واریز نقدی یارانه‌ها به حساب مردم دولت نیاز به مقادیر هنگفتی ریال دارد که یکی از راه‌های تأمین آن فروش ارز و جمع‌آوری ریال می‌باشد.

این میزان ارز در صورتی که بدون زمینه‌سازی صورت می‌گرفت موجب کاهش ارزش دلار و تأمین نشدن ریال مورد نیاز دولت می‌گردید اما با تمهیدات صورت گرفته حتی در صورت تزریق چند میلیارد دلار به بازار نیز بر اثر فضای روانی به وجود آمده نه تنها بازار این ارز را جذب می‌کند بلکه دولت از طریق فروش ارز مبالغ بیشتری ریال جمع‌آوری می‌کند.

ضمن اینکه چند روز قبل یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد که دولت بخشی از مبلغ ۲۰ هزار میلیارد تومان درآمد ناشی از حذف یارانه‌ها را قبل از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها از طریق دیگر

Sonntag, 7. November 2010

Lindsey Graham Makes The Case For Strike On Iran

420
1,302views
Lindsey Graham

HALIFAX, Nova Scotia -- A leading U.S. senator on defense issues says any military strike on Iran to stop its nuclear program must also strive to take out Iran's military capability.

Sen. Lindsey Graham, a South Carolina Republican who sits on the Armed Services Committee and the Homeland Security Committee, said Saturday the U.S. should consider sinking the Iranian navy, destroying its air force and delivering a decisive blow to the Revolutionary Guard.

He says they should neuter the regime, destroy its ability to fight back and hope Iranians will take a chance to take back their government.

His remarks stunned many in the audience at the Halifax International Security forum.

Graham told the audience that newly elected conservatives would back "bold" action against Iran, reports Agence France Presse:

If President Barack Obama "decides to be tough with Iran beyond sanctions, I think he is going to feel a lot of Republican support for the idea that we cannot let Iran develop a nuclear weapon," he told the Halifax International Security Forum.

"The last thing America wants is another military conflict, but the last thing the world needs is a nuclear-armed Iran... Containment is off the table."

The Obama administration, through top military officials, has made it clear that all options are on the table.

Mittwoch, 27. Oktober 2010

هرگز نخواب کورش نويسنده: سیمین بهبهانی



دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند، آتشفشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

Samstag, 23. Oktober 2010

Marzieh, Iranian singer and voice of dissent, dies at 86





E-mail Print PDF


The New York Times


By MARGALIT FOX


Marzieh, the great diva of Persian traditional song, who was silenced after the Islamic Revolution in 1979 but who re-emerged years later outside Iran as a singer and a highly public supporter of the resistance, died on Wednesday in Paris. She was 86 and had defected to France in 1994.


Her death, of cancer, was announced on the Web site of the National Council of Resistance of Iran, the opposition group, founded in 1981 and based in France, of which she was a member. Survivors include a son and a grandchild.


A household name in prerevolutionary Iran, Marzieh (pronounced mar-ZEE-eh) was as closely identified with her country’s music as the great Egyptian chanteuse Umm Kulthum was with hers. Marzieh began her career in the early 1940s and was for decades a ubiquitous presence on radio and in concert. Over the years she performed for many world leaders, including the Shah of Iran, Queen Elizabeth II, de Gaulle and Nixon.


Marzieh, whose rich, throaty mezzo-soprano was often likened to Édith Piaf’s, was famed for her vast repertory, said to span a thousand songs. She was known in particular for her expressive interpretations of songs of love — ill-fated love, unrequited love, everlasting love — many of which were settings of the work of the renowned Persian lyric poets of the Middle Ages and afterward.


Marzieh was born Ashraf os-Sadat Mortezai in Tehran in 1924. Her father, a moderate Muslim cleric, and her mother, who was descended from a family of artists and musicians, encouraged her to pursue a life in music. She studied for years with some of the greatest masters of Persian song before beginning her career in 1942 under the stage name Marzieh, a popular Iranian name meaning laudable or agreeable.


In 1979, after the shah was overthrown, Iran became a theocracy led by the Ayatollah Ruhollah Khomeini. The fundamentalist clerics who ran the country deemed the arts, including music, inimical to the new order. As an artist who was also a woman, Marzieh, doubly marginalized, was barred from performing. She retreated to her farm in the countryside and did not sing in public for a decade and a half.


During this period, the restrictions on female singers were relaxed to a degree, and Marzieh was told that she could appear before audiences of women only. She considered this stricture unacceptable, she later said, and continued her silence, practicing in private where no one could hear her.


“I sang for the birds, for the river, the trees and the flowers,” she told The Washington Times in 1995, “but not the mullahs.”


In 1994, while visiting Paris, Marzieh defected. She joined the National Council of Resistance of Iran and for several years afterward lived in Iraq, where an affiliated organization, the armed opposition group Mujahedeen Khalq, had a training camp. There, she sometimes sang atop a tank, dressed in military garb.


Her association with Mujahedeen Khalq drew criticism in the West and from some Iranian exiles. The group, which advocates the overthrow of the Iranian government, supported Iraq in the Iran-Iraq war of 1980-8.


Mujahedeen Khalq is on the State Department’s list of foreign terrorist organizations, although Britain and the European Union have removed it from their lists in recent years.


Marzieh, who was 70 when she defected, also resumed performing in public, starting with a concert at the Royal Albert Hall in London in 1995. She later sang in Los Angeles and in several European cities. She gave her last major performance in Paris in 2006, at 82.


Interviewers often asked Marzieh, who had been largely apolitical as a young woman, what had moved her to join the resistance. Speaking to the newspaper The Scotsman in 1999, she replied by quoting Rumi, the revered 13th-century Persian poet:


I am looking for that which cannot be found


For I am fed up with beasts and ogres


And I yearn for a human being.

Freitag, 22. Oktober 2010



چهارشنبه 4 فروردين 1389


بهارم دخترم از خواب برخیز - شکرخندی بزن شوری برانگیز


دلکش چه شد؟ گوگوش چه کرد؟ مهستی کجا رفت؟ هایده چه کشید؟ سوسن چه دید؟ الهه چه گفت؟ حمیرا چه میکند؟ و مرضیه چه میخواست؟
صدای بهاری مرضیه که در فضای باز، با نسیم بهاری درمیآمیخت،


و خودش بالای سر دخترش نشسته بود، تابلوئی زیبا بود. به زیبائی تابلوهای ونگو


چهارشنبه 4 فروردين 1389


بهارم دخترم از خواب برخیز - شکرخندی بزن شوری برانگیز


دلکش چه شد؟ گوگوش چه کرد؟ مهستی کجا رفت؟ هایده چه کشید؟ سوسن چه دید؟ الهه چه گفت؟ حمیرا چه میکند؟ و مرضیه چه میخواست؟
صدای بهاری مرضیه که در فضای باز، با نسیم بهاری درمیآمیخت،


و خودش بالای سر دخترش نشسته بود، تابلوئی زیبا بود. به زیبائی تابلوهای ونگوگ نقاش که او نیز قدری آنسوتر آرمیده بود.


یادم رفته بود بگویم که بعد از الله‏‌اکبر و لا الله ... موسیقی آمد. بعد از موسیقی هم طنز آمد! شادی آمد. حال و هوا تلخ بود اما غم‌‏انگیز نبود چرا که نهایتاً راه به تجلیل و بزرگداشت هنرمندی میبرد که صدها نفر برای همدردی با او گرد آمده بودند.
من هم گفتم که مرضیه بین حل شدن در دلارهای لس‌‏آنجلسی و برآمدن بر قله‏‌ی مبارزه، دومی را برگزید.


سپاسی دارم از مجاهدین بابت احترامی که برای مرضیه دارند. این دیگر استفاده‌ی تبلیغاتی نیست. قدردانی یک سازمان سیاسی است از هنرمندی که دو دهه با آنان فریاد زد. دلکش عزیز و لاجون و معتاد را که دیگر صدایش در نمیآمد، رژیم با آمبولانس دور دنیا گرداند، گوگوش عزیز را دوم خرداد راهی خارج کرد و او اولش به خارج‌نشینان فحش داد:«فراریان پوست گوسفندی» (یعنی پوست گوسفند روی خودشان انداختند و از مرز خارج خارج شدند) که با استقبالی که جماعت از او کردند معلوم شد هزاران گوسفند هم لای آدم‌ها خارج شده‌اند! سوسن عزیز با فقری رقت‌آور در لس‌آنجلس مرد. الهه‌ی عزیز به آغوش رژیم برگشت و استغفار کرد و به خواری مرد. هایده‌ی عزیز دق کرد. مهستی عزیز وقتی با سرطان مرد شایعه‌ی مسیحی شدنش در آخر عمر، خواندن نماز میت را بر جنازه‌اش سخت کرده بود. حمیرا درویش شده و علی علی میخواند .... جوانترها بعد از سی سال تازه دارند ترانه‌ی معترض میخوانند.
مرضیه «عاقبت به خیر» شد. «عاقبت» که میگویم برای اینکه درست میگویم. فرصت برای رنگ عوض کردنی نیست که صد البته اهلش هم نیست.
بیست سال تر و خشکش کردند. انیس و مونسش بودند و مرضیه چنانکه عادت و اخلاق او بود در هرلحظه ناز بر فلک و فخر بر ستاره میفروخت. در این چهل سالی که با او حشر و نشر داشتم لحظه‌ای پائین‌تر از آن بالائی که هست ندیدمش. میتوانم بفهمم که چه پدری از مجاهدین درآورده! آنها که با اراده‌ای آهنین به آینده نگاه میکنند در برابر یک هنرمند ایرانی چه نرم و صبور بودند.
اینها را نوشتم تا آنهائی که مسائل را قاطی میکنند بلکه بفهمند که میشود قاطی نکرد!
بهارم (ملتم) از خواب برخیز!

گ نقاش که او نیز قدری آنسوتر آرمیده بود.

یادم رفته بود بگویم که بعد از الله‏‌اکبر و لا الله ... موسیقی آمد. بعد از موسیقی هم طنز آمد! شادی آمد. حال و هوا تلخ بود اما غم‌‏انگیز نبود چرا که نهایتاً راه به تجلیل و بزرگداشت هنرمندی میبرد که صدها نفر برای همدردی با او گرد آمده بودند.
من هم گفتم که مرضیه بین حل شدن در دلارهای لس‌‏آنجلسی و برآمدن بر قله‏‌ی مبارزه، دومی را برگزید.


سپاسی دارم از مجاهدین بابت احترامی که برای مرضیه دارند. این دیگر استفاده‌ی تبلیغاتی نیست. قدردانی یک سازمان سیاسی است از هنرمندی که دو دهه با آنان فریاد زد. دلکش عزیز و لاجون و معتاد را که دیگر صدایش در نمیآمد، رژیم با آمبولانس دور دنیا گرداند، گوگوش عزیز را دوم خرداد راهی خارج کرد و او اولش به خارج‌نشینان فحش داد:«فراریان پوست گوسفندی» (یعنی پوست گوسفند روی خودشان انداختند و از مرز خارج خارج شدند) که با استقبالی که جماعت از او کردند معلوم شد هزاران گوسفند هم لای آدم‌ها خارج شده‌اند! سوسن عزیز با فقری رقت‌آور در لس‌آنجلس مرد. الهه‌ی عزیز به آغوش رژیم برگشت و استغفار کرد و به خواری مرد. هایده‌ی عزیز دق کرد. مهستی عزیز وقتی با سرطان مرد شایعه‌ی مسیحی شدنش در آخر عمر، خواندن نماز میت را بر جنازه‌اش سخت کرده بود. حمیرا درویش شده و علی علی میخواند .... جوانترها بعد از سی سال تازه دارند ترانه‌ی معترض میخوانند.
مرضیه «عاقبت به خیر» شد. «عاقبت» که میگویم برای اینکه درست میگویم. فرصت برای رنگ عوض کردنی نیست که صد البته اهلش هم نیست.
بیست سال تر و خشکش کردند. انیس و مونسش بودند و مرضیه چنانکه عادت و اخلاق او بود در هرلحظه ناز بر فلک و فخر بر ستاره میفروخت. در این چهل سالی که با او حشر و نشر داشتم لحظه‌ای پائین‌تر از آن بالائی که هست ندیدمش. میتوانم بفهمم که چه پدری از مجاهدین درآورده! آنها که با اراده‌ای آهنین به آینده نگاه میکنند در برابر یک هنرمند ایرانی چه نرم و صبور بودند.
اینها را نوشتم تا آنهائی که مسائل را قاطی میکنند بلکه بفهمند که میشود قاطی نکرد!
بهارم (ملتم) از خواب برخیز!

Donnerstag, 14. Oktober 2010

بانوی هنر و ستاره درخشان آواز ایران

, شرف‌السادات مرتضایی با نام هنري مرضيه درگذشت مرضيه
در سال ۱۳۲۲ فعالیت هنری خود را با بازی در نمایش «شیرین و فرهاد» در
تهران آغاز کرد و به موفقیت بسیار دست یافت. وي اولين زني بود که در راديو
به هنر نمايي پرداخت, صداي گيرايي که پرده هاي موسيقي را به نحوي اعجاب
انگيز اجرا مي کرد...مرضیه در مقابل ملکه ا...لیزابت دوم انگلستان، ژنرال دوگل و نیکسون برنامه اجرا کرده بود و اخیراً در سال۲۰۰۶ در پاریس کنسرت اجرا کرد.مرضيه بيش از 67 سال بر بام موسيقي ايران درخشيد و در غربت چشم از جهان فرو بستفقدان اين بانوي هنر که برگي زرين در تاريخ هنر ايران را به تصوير کشيد براي هميشه در جامعه هنر ايران خالي خواهد ماند...زني که هنر و شعر را با صداي اعجاب انگيزش در هم آميخت و صدايش سالها در خاطره ها خواهد ماندفقدان بانوي هنر و ستاره آواز ايران را به جامعه هنرمندان و خانواده محترمش تسليت ميگوييم.لطفا پيامهاي تسليت و نظرات خود را در زير بگذاريد

Iran's Singing Icon Marzieh Dies

Iran's Singing Icon Marzieh Dies

London, Oct। 13 - Marzieh, Iran's most renowned female singer, passed away on Wednesday

Ashraf os-Sadat Morteza'i, or "Marzieh", had a legendry singing career which spanned some six decades. She died at the age of 86.

She left Iran and joined the main opposition coalition National Council of Resistance of Iran (NCRI) in Paris in 1994. She had not returned to Iran since.

She was known to Iranians of all generations for her songs which mixed traditionalism and culture with passion and contemporary issues.

In the NCRI, she was the arts advisor to Maryam Rajavi, President-elect of the coalition.

Marzieh entered the world of art in 1942. In a famous Iranian play, Shirin and Farhad, brought to the stage by the Barbad theatre company, she played the role of Shirin for 37 nights and was an immediate success. Her skill, technique and cognition were such that composers, song writers and poets competed to get her to perform their works. She was the first singer to take part in Tehran's most prestigious program of the day, the Colourful Flowers. In the company of some of the most famous masters of Persian music, Marzieh performed more than 1,000 songs during her career.

Banned from singing in public following the 1979 Islamic revolution, Marzieh earned the wrath of Iran's religious authorities by travelling to Camp Ashraf in Iraq in the late 1990s to live for several years alongside members of the opposition People's Mojahedin Organisation of Iran (PMOI), the Tehran regime's main nemesis.

In a statement, Maryam Rajavi expressed her sincere condolences to the Iranian people for the loss of "this great lady" and called for three days of mourning.

This piece first appeared on Iran Focus

Dienstag, 12. Oktober 2010

اکونومیست : تحریم ها علیه ایران درد آور شده است

العربیه. نت : هفته نامه "اکونومیست" در گزارشی خطری که جمهوری اسلامی به دلیل بحران اقتصادی داخلی ناشی از تحریم های بین المللی علیه این کشور با آن مواجه است را بسیار جدی و خطرناک خواند.

اکونومیست در گزارش خود که با عنوان "تحریم ها درد آور شده است" خاطر نشان کرده که خطر این تحریم ها علیه جمهوری اسلامی کمتر از موشک های آمریکایی و اسرائیلی نیست. احتمال دارد زرادخانه های اتمی ایران نیزهدف قراربگیرد.

شورای امنیت سازمان ملل متحد ژوئن گذشته دورچهارم تحریم ها علیه جمهوری اسلامی را به منظور مقابله با برنامه اتمی این کشور به تصویب رساند. پس از آن تعدادی از کشورها از جمله آمریکا، اتحادیه اروپا، استرالیا، کانادا، کره جنوبی و ژاپن، تحریم های مضاعف یک جانبه ای را علیه جمهوری اسلامی اعمال کردند.

جمهوری اسلامی اصرار دارد که برنامه اتمی اش مسالمت آمیز است اما غرب می گوید که این برنامه شفاف نیست و احتمال دارد تهران در پی ساخت بمب اتم باشد.

مقام های جمهوری اسلامی می گویند که تحریم ها هیچ اثری بر اقتصاد ایران ندارند.

اما در هفته های اخیر گزارش از بحران اقتصادی در این کشور به ویژه در بخش های مالی و بازار طلا به گوش رسیده است.

گزارش اکونومیست می افزاید: "با شدت گرفتن تحریم ها و بسته شدن شماری از حساب ها و شعبه های بانک های ایرانی در خارج و همچنین افزایش قید و بندها بر حواله های نقدی از خارج به ایران، واردات ارز این کشور به شدت کاهش یافت و در پی آن ارزش ریال ایرانی نسبت به دلار آمریکا در یک ماه گذشته شاهد کاهشی 15 در صدی بود."

این گزارش می افزاید که این وضعیت بسیاری از صرافی ها را ناچار ساخت که برای مقابله با زیان های خود اقدام به خرید گسترده ارز بکنند.

اکونومیست در گزارش خود می افزاید بانک مرکزی ایران با هدف جلوگیری از زیان بیشتر وارد عمل شد و ارز هنگفتی به بازار تزریق کرد اما این اقدام از نگرانی ایرانی هایی که از تحریم ها ضرر دیده اند ، نکاسته است.

Dienstag, 5. Oktober 2010


شیرین عبادی در دیدار با نمایندگان نوکیا - زیمنس، خواستار توضیحات آنان شد
با گذشت چندین ماه از شکایت عیسی سحرخیز از شرکت مخابراتی نوکیا- زیمنس، بدلیل فروش تجهیزات شنود و کنترل ارتباطات شهروندان، و علیرغم رد شکایت از سوی آن شرکت، شیرین عبادی، وکیل مدافع ایرانی و فعال حقوق بشری، ضمن دیدار با نمایندگان و عضو ارشد هیئت مدیره نوکیا زیمنس، خواستار آن شد که در خصوص فعالیتشان در ایران توضیحاتی را ارائه دهند.

عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت اول محمد خاتمی که در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته دستگیر شد، در دادخواستی علیه شرکت مخابراتی نوکیا – زیمنس، آن شرکت را به دلیل فروش فن‌آوری کنترل ارتباطات تلفنی و اینترنتی به جمهوری اسلامی، به مداخله در "نقض حقوق بشر در ایران و فراهم سازی شناسایی و بازداشت مخالفان" متهم کرده بود. این شکایت علیرغم اعتراف سخنگوی آن شرکت به ارسال تجهیزات به ایران، بعدا رد شد.
لازم به ذکر است سخنگوی شرکت نوکیا - زیمنس، چندی پیش از شکایت رسمی سحرخیز، ضمن تایید فروش و صدور محصولات فوق به دولت ایران، اعتراف کرده بود "امکانات محصول ارسال شده، به کاربران آن اجازه می دهد روی ای میل، تماس های تلفنی، پیام های متنی، پیام های ارسال شده توسط ابزارهایی مانند یاهو مسنجر و شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک «شنود» داشته باشند.

به گزارش منابع خبری جرس، در همین راستا، چندی پیش نمایندگان شرکت فوق الذکر، بعلاوه بری فرنچ (عضو هیئت مدیره)، با شیرین عبادی وکیل ایرانی و مدافع حقوق بشر دیدار و طبق خواستۀ وی، گزارشی از فعالیت های خود را به این برنده جایزه صلح نوبل ارائه نمودند.

بری فرنچ از طرف شرکت نوکیا زیمنس مواردی را به شیرین عبادی به شرح زیر ارائه و خاطرنشان کرد:

- شرکت نوکیا زیمنس نت ورکس از گزارش های موکد آگاه است که مقامات ایرانی از تکنولوژی ارتباطات برای فعالیتهای سیاسی در مسیری استفاده می کنند که با قوانین حقوق بشر سازگاری ندارد.

در نتیجه این گزارش های موثق، شرکت نوکیا زیمنس تمام کارهای مرتبط به مانیتورینگ در ایران را در سال 2009 متوقف کرده و از آن پس هیچ مرکز مانیتورینگ را برای هیچ کشوری راه اندازی نکرده و کار خود را با ایران از طریق عدم پذیرش مشتریان جدید و منحصر کردن فعالیتهای مشتریان فعلی محدود کرده است.

- قبل از ایجاد مرکز مانیتورینگ برای اپراتور موبایل در ایران در سال2008 این شرکت معتقد بود مفاهیم حقوق بشر در ایران بهتر درک می شود.

- شرکت نوکیا زیمنس انتظار دارد در جایی که تکنولوژی جدیدی را تامین کرده است از آن بصورت قانونی و در راستای حقوق بشر استفاده گردد.
این شرکت با ایجاد هر تکنولوژی سعی دارد تطابق با آئین نامه انضباطی شرکت و سیاستهای حقوق بشررا تضمین کند.

عضو هیئت مدیره این شرکت ارتباطی، برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیت شرکت نوکیا زیمنس در ایران، لینک آن شرکت را نیز برای علاقه مندان معرفی نمود.

گفتنی است شیرین عبادی در اسفندماه گذشته نیز، شرکت نوکیا زیمنس را به ارائه فن‌آوری کنترل مکالمات تلفنی به ایران و همکاری با جمهوری اسلامی در جریان "سرکوب و سانسور" اعتراض‌های پس از انتخابات متهم کرده بود؛ که آن شرکت پس از اظهارات خانم عبادی اعلام نمود که فن‌آوری این شرکت "به تقویت آزادی بیان، توسعه جوامع و پیشرفت دموکراسی کمک می‌کند" و سوء استفاده از تجهیزات ارتباطاتی" به هیچ وجه مورد تأیید این شرکت نیست."

گفتنی است شکایت‌نامه سحرخیز علیه شرکت نوکیا زیمنس، اوایل هفته گذشته توسط مهدی سحرخیز، فرزند او، و به نیابت از پدر خود که از ژوئیه ۲۰۰۹ در زندان به‌سر می‌برد، تنظیم شده بود، که بر اساس آن، دولت ایران با به ‌دست آوردن فن‌آوری‌های لازم از نوکیا- زیمنس، توانسته بود "مراکز جاسوسی" بر پا کرده و تماس‌های تلفنی عیسی سحرخیز و مخالفان را شنود کند.

و در حالیکه سخنگوی شرکت نوکیا – زیمنس نیز، فروش محصولات شنود وکنترل تماس های تلفنی و مجازی به جمهوری اسلامی را پذیرفته و اظهار تاسف کرده بود، روز جمعه ٢۹ امرداد ماه، آن شرکت اروپایی اعلام کرد که شکایت مذکور رد شده است.

Samstag, 14. August 2010

Iranians' Quest for DemocracyShawn AmoeiForeign policy writer

The "Bomb Iran" crowd, fresh off their historic blunder in Iraq, is now at it again with Iran। As if the daily drumbeat of articles and op-eds advocating war with Iran was not enough, Republicans in the House of Representatives have introduced a truly

dangerous resolution -- explicitly green-lighting the use of force by Israel against Iran.

Any military strike -- whether by the United States or Israel -- is likely to pull the United States into a regional war and cause mass civilian casualties. Such an attack would truly be "calamitous" -- to use the same description as the Chairman of the U.S. Joint Chiefs of Staff, Admiral Michael Mullen.

One could use the same word to describe what effect an attack would have on Iran's struggle for democracy. If war breaks out with Iran, Iranians across the political spectrum would rally behind the government, and the emboldened government would be free to unleash the full potential of its terror to ruthlessly seek out and decimate the Green Movement -- America's best hope for a peaceful and democratic partner in Iran.

The recent influx of articles arguing for an Israeli or American-led attack downplays the unintended consequences such a strike would have inside Iran. Proponents of war argue that it would create outrage amongst Iranians against the government who brought the attack upon them, and would even potentially cause Iranians to overthrow their regime. To believe this is to seriously misunderstand nationalism, the Iranian people, and Iranian history.

The constant in Iran's century long quest for democracy has been progress in times of peace and steps back in times of siege. From the time of the Tobacco Revolt in 1891 onward, attempts at democracy have been repeatedly frustrated by acts or threats of foreign intervention.

In the wake of last June's disputed elections in Iran, members of Congress such as Mike Pence, Dan Burton and Kay Granger all sponsored resolutions expressing support for the Iranian people, their human rights, and democratic aspirations. Yet all of them are also sponsors of Gohmert's resolution encouraging an attack on Iran--an attack that would have the exact opposite effect of what they claim to support. This is the height of hypocrisy.

Nine days after the 9/11 attacks, neoconservatives Reuel Marc Gerecht and William Kristol sent a letter to President Bush urging war with Saddam "even if evidence does not link Iraq directly to the attack." It is Déjà vu all over again as Kristol and the crowd over at the Weekly Standard now scream for an even more foolish assault on Iran. Kristol recently berated President Obama for purportedly failing to support Iranian protestors last summer. One cannot claim to support the Iranian people while simultaneously working tirelessly to promote war with Iran. Kristol seems to want to have it both ways.

Reuel March Gerecht on the other hand is just wrong. Gerecht doesn't even pretend to care about the Iranian people, and in his recent 11-page war opus in the Weekly Standard pushes for a war scenario in Iran that he says should "rock the system." Gerecht argues that now is the best time to attack Iran and that an attack would help the Green Movement thrive. But such reckless disregard for Iran's history and internal dynamics is to be expected from someone who claims "Iranians have terrorism in their DNA."

Many Iranians strongly dislike or even despise their government, but Iranians have historically rallied around unpopular governments when faced with an external threat. Eight years of war with Iraq strengthened the nascent Islamic revolution by mobilizing people against Iraq and giving Iran's most ruthless leaders the cover necessary to purge political opponents. While we witness and read seemingly endless reports of human rights abuses being committed on a daily basis in Iran, it is worth remembering that Iran executed as many as thirty-thousand political prisoners under the cover of the Iran-Iraq war.

More recent history proves the same. Iranians took to the streets in 1999 in student protests that posed the most serious challenge to the Islamic system since the 1979 revolution. This occurred at a time when moderates ruled both in Iran and the United States, and tensions with the West were at an all-time low. Under the Bush administration, however, Iranians fearful of an attack were forced to scale back their criticisms and attempts at political liberalization.

In the words of the prominent Iranian dissident Akbar Ganji, "Since Iranians, in particular opposition groups, do not want to see a repeat of Afghanistan or Iraq in Iranthey've actually had to scale back their opposition to the government in order not to encourage an invasion [by the U.S.]"

It was not until 2009 that Iranians were again given the same political space. The Obama administration's less-threatening language toward Iran allowed reform-minded Iranians to challenge the status quo without being labeled enablers of the enemy. "Obama offered a dialogue with Iran and this change in discourse immediately gave rise to that outpouring of sentiment against the Islamic Republic last year," Ganji said.

In short, a war against Iran would be the external influence needed by the regime to extend its shelf life. It will decimate the Green Movement by giving hardliners an excuse to crack down on dissent and ruin any hope for liberalism and democracy for the foreseeable future.

In the words of one Iranian merchant in Tehran's Grand Bazaar who participated in the recent strikes against the Iranian government's proposed tax hikes, "We are a people with a strong sense of national awareness. We have serious disagreements with the government, but if there's war everyone will fight."

Bombing Iran would do nothing short of destroy Iran's chances for democracy. Neoconservatives who argue an attack on Iran would do wonders for the Green Movement are pushing an idea that is not just wrong, but dangerous. The same individuals told us once before that we would be greeted as liberators. We would be wise not to let them fool us twice.

Donnerstag, 12. August 2010

Iran's Uprising Continues -- From Prison Cells

News about Iran's Uprising is scarcely found on mainstream media these days. There are stories about individual human rights abuses. There are stories about Ahmadinejad's outlandish remarks about how "the 12th Imam" will come so he can sit on his lap and suck on his thumb. There are stories of sanctions and Israel and Iraq and how Iran is just about to unleash Armageddon. But few stories chronicle the constant struggle for democracy and human rights in Iran. This, however, does not mean that the struggle is dead. It is a daily struggle that continues ever vigorously.

The problem is, there are so many incidents, and so many other major stories are waiting to be covered that updates about the continuing struggle for freedom are simply ignored. If we're lucky, they are left to be written by junior staff members at major news organizations, then relegated to the bottom of the "International News" page or get mentioned in a joke on Rick's List on CNN. (Does anyone even watch that show?)

Here is one such example. The story itself looks like a minor incident at first glance. But as it progresses, the extent to which Iranians are willing to take this struggle for their rights becomes apparent. At the same time, it shows how involved all parties, ("the people", the movement, and the government) are in the process.

--

The latest incident started with the mistreatment of prisoners. On July 26 and 27, a number of detained Iranian protesters and political activists were transferred to solitary confinement at Evin Prison in Tehran. Bahman Ahmadi-Amouei and Keyvan Samimi were transferred on Monday the 26th, the rest the next day. In protest, Amouei began a hunger strike on Tuesday July 27. Majid Tavakoli, Abdollah Momeni, Koohyar Goudarzi and two other prisoners joined the hunger strike. A day later, more prisoners joined the hunger strike to support Amouei, Tavakoli and the others, increasing the number of hunger striking prisoners to 17.

These are not shopkeepers or bus-drivers. They are journalists, human rights activists and political prisoners who were arrested after the ongoing protests in Iran erupted last year. Majid Tavakoli is perhaps the most important student leader inside Iran right now. His courage to stand up against tyranny and give a speech during the protest condemning the government has already made him a hero among supporters of the movement. If the movement succeeds, it will be the stuff of legend. Tavakoli knew he was going to be arrested and face horrendous forms of torture - perhaps some invented specifically to break his spirit.

He did. After his arrest, he was forced to wear women's clothes, specifially the hijab. In an effort to emasculate this brave soul, pictures were posted on government websites. He was accused of hiding, of attempting to flee. In reality, when they went to arrest Majid, he was waiting in Tehran University for them to come and take him.

These men could not take it anymore. The way their fellow prisoners were being treated was too much. Something had to be done.

Over the past few months, much has been written about the conditions at the detention facilities in Iran. Among others, prisoners -- especially political prisoners -- are subjected to long periods of solitary confinement, their phone privileges are revoked, they're denied family visitation, and meals meager. Frequent interrogations are the norm and physical and psychological torture is rampant. Prisoners have already died under these conditions.

To make matters worse, many family members of prisoners have claimed that in the past two months, conditions are getting even worse. The father of Hamed Rouhinejad, a young political prisoner suffering from Multiple Sclerosis (MS), summed it up best: "Hamid's health is deteriorating daily. He is gradually losing his eyesight." Hamed is serving a 10-year sentence after his death sentence was revoked on appeal. "I cannot stand this anymore. I cannot see him in pain. He himself cannot stand it either. They are killing him little by little."

These conditions prompted the prisoners to take matters into their own hands. They sealed their lips and handed out a list of demands to prison officials. They asked the officials and the government to ensure adherence to prison regulations with respect to prisoners' rights, penalties for the prison authorities who violate the regulations, an increase in the duration of permitted phone calls, medical and hygiene facilities for every prisoner, full implementation of the laws pertaining to prisoners, and the immediate and unconditional release of photojournalist Babak Bordbar. Bordbar is innocent of every single charge brought against him and was arrested while taking photos of protests on Ashura (December 2009) with a permit granted to him by the Ministry of Information.

There was another demand, but before the statement could be fully read over the phone by a prisoner to his family, he was forced to hang up by prison guards. However, as soon as news of the hunger strike found space in a few online social media networks, the Iranian government quickly cut-off phone services inside Evin's Ward 350 where the solitary confinement cells are located in an effort to prevent the news from further permeating through the blogosphere.

Then, the prisoners were threatened by the government that if they did not end their strike, they would find themselves in Kahrizak-like conditions. Kahrizak was an infamous detention center in Tehran where scores of detainees died from hunger, thirst, disease, and torture following the Iranian Uprising last year.


July 31

Cutting the phone lines at Evin may have been a desperate measure by the government, but by then, word had already gotten out. The families of many of the prisoners involved in the hunger strike as well as the loved ones of other prisoners gathered outside Tehran's Attorney General's office to express their concern and demand the release of their family members. The families attempted to meet the Attorney General and ask for an end to the inhumane and brutal treatments of the prisoners. The AG declined to meet them.


August 1

The prisoners were visited by Evin officials along with a number of officials from the Ministry of Intelligence and were told that if they refused to stop their hunger strike, they would be transferred to Rejaishahr Prison in the Western city of Karaj, where conditions are far worse. This demand was quickly rejected by the prisoners.


August 2

In response to these threats, prisoners at Rejaishahr issued an open letter in support of hunger strikers, but also urged them to end their strike because "Iran's pro-democracy protest movement" needed them "in order to build a free Iran."

By then, the hunger strike had started to take a toll on the health of the prisoners. Peyman Karimi Azad was the first to be hospitalized. Azad suffers from diabetes and lost consciousness on the seventh day of his strike. Soon at least four other prisoners on hunger strike had to be taken to the prison's infirmary because of failing health. These included Zia Nabavi, Ali Malihi, Majid Dorri and post-election protester Gholamhossein Arshi. All except Azad resumed the hunger strike after receiving treatment.


August 3

Again the prisoners' families gathered outside the Prison Affairs building to demand improved prison conditions and the immediate release of political prisoners. Again the protest was ignored by officials.

August 4

The families gathered outside the Attorney General's office again. This time, however, their peaceful gathering was confronted with violence by the police who also threatened to arrest them.

It was reported that, "anti-riot police carrying batons attacked families of political prisoners in Sabzeh Meydon of Tehran; they grabbed the pictures of the prisoners out of their hands and tore them while insulting and cursing the mothers." This was followed by reports that Evin Infirmary's staff had started "harassing and insulting" the prisoners that are on hunger strike. Staff were quoted as telling the prisoners that they had 'thrown the country into chaos' and now they were 'throwing the prison into chaos, too'.


August 5

Partly because of the harassment and partly because of further pressure on the prisoners to end their strike, Majid and two other prisoners started to abstain from drinking water as well as eating. Their families were banned from giving interviews to the media.

Additional support came from the Committee to Protect Journalists. CPJ released a statement calling for the release of all journalists unjustly jailed for their work in Iran. "We are gravely concerned about the health of our colleagues, who are on their second week of a hunger strike," said Mohamed Abdel Dayem, CPJ Middle East and North Africa program coordinator. "We call on the Iranian authorities to release all imprisoned journalists and to respect freedom of the press."

The same day, female prisoners held in Evin's public ward issued a statement in support of the strikers:

"Why should 16 prisoners of Evin prison spend their time in solitary confinement like the first days of their detention and go on hunger strikes? Is it logistically impossible for prison administration to fulfill their demands? Are prison officials unable to provide them with phone calls, face-to-face prison visits with their families, or provide medical and hygiene facilities which are among the basic rights of every prisoner?"

Later in the day, opposition leader Mir Hussein Mousavi asked the prisoners to end their strike in a statement posted on his website. He pointed out that the prisoners had made their point clear and that Iran and the world had taken notice. He urged them to end the hunger strike before it ended up robbing Iran of more of its sons.

August 7

Other prisoners in Evin's Ward 350 began a political fast in solidarity with the strikers. It has also been reported that political prisoners at Rejaishahr prison also began a political fast for the same purpose. Dozens of Amir Kabar University students also announced that they would join the fast the next day.

Opposition leader Mehdi Karroubi published a statement on a website affiliated with his party. Karroubi called on prison officials to talk to the prisoners and listen to their demands during a meeting with their families. He also asked the prisoners to end their strike as it would harm their health in the future and added that he was very concerned about them.


Humans Rights Watch released a statement in support of the strikers' demands:

"Throwing these prisoners into solitary confinement instead of responding to their legitimate concerns only causes them further harm... They need to be reintegrated back into the general population, get the care they need, and be allowed to contact their loved ones."


Hadi Ghaemi of the International Campaign for Human Rights in Iran later expressed the organization's concern for the lives of the prisoners as well. "These prisoners have committed no crimes and are in prison solely because of their opinions and beliefs. Iran should release them immediately," Ghaemi said.

By the end of the day, the government finally caved in to one of the strikers' demands and released Babak Bordbar. There was, however, no information available about the remaining 16 hunger strikers.

August 8

Social and political activists joined the families outside of Evin at sundown while again protested outside the Prison Affairs office. Furthermore, 400 Iranian activists issued a statement expressing concern about the health of the prisoners.

The father of prisoner Ali Parviz, was arrested from the Judiciary headquarters in Tehran while he was attempting to submit a letter on behalf of prisoners' families.

Reza Malek was reported to have joined the hunger strike. He was transferred to solitary confinement after complaining about the inhumane conditions in Evin and prisoners' treatment at the hands of the guards. 74-year old Malek has been a political prisoner for decades. Even though his term of imprisonment was officially completed last year, the Ministry of Intelligence demanded his sentence be extended.

August 9

Early in the day, it was reported that Majid Tavakoli's body finally gave in after 15 days without food and 5 without water. His family, unable to reach him for 15 days, was unaware of how much his health had deteriorated. Majid fell unconscious and was in critical condition in the prison clinic.


August 10

Majid reportedly recovered after a night in the clinic. He also met with the Attorney General of Tehran, Abbas Jafar Davlatabadi and presented him with the prisoners' demands. The prisoners' families are still not permitted to meet or even speak with them.

While there have been reports - one on Saturday and one early today- that the prisoners have ended their strike, it is difficult to confirm or know the entire truth. Prisoners' families are unable to contact them and prison officials refuse to comment on the situation. The information that is available comes from people who are willing to risk their own lives.

--

The saga of Majid Tavakoli and the other brave prisoners continues. And so do dozens of other stories that continue to come out of Iran. Surprisingly, finding them isn't hard. The time of millions wearing green in the streets seems to have passed. The government has resorted to absolute terror in an attempt to stifle the movement, but it lives through these brave men and others. What the Iranian people need is for free people to be their voice. What they need is people to hear those voices. They need people to act when their conscience tells them, "enough!" It's time to tell the Iranian government that it is enough. I firmly believe that that time will come. What I hope is for Majid and others like him to be around to witness that day.

What I am sure about, however, is that if one Majid falls, there will dozens more. What I am certain about is that the human desire for dignity, respect and self-worth cannot be quelled. And what I know is that Iran's quest for freedom, human rights and equality will succeed.

Follow Josh Shahryar on Twitter: www.twitter.com/JShahryar